انگلیس یک دارو را به خاطر مقاله پروفسور ایرانی گران کرد

14:009۰

انگلیس یک دارو را به خاطر مقاله پروفسور ایرانی گران کرد

پژوهشی از یک پروفسور ایرانی درباره درمان یک اختلال نادر نه‌تنها مسیر درمان این بیماران را تغییر داد، بلکه باعث شد یک داروی ارزان‌قیمت در انگلیس ناگهان گران شود؛ اتفاقی که خودِ پژوهشگر هرگز خواهان آن نبود.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی میدان خبری؛ اختلالات رشد، به‌ویژه در بیماری‌های نادری مانند سندرم لارون، معمولاً با درمان‌های پیچیده، پرهزینه و کم‌دسترس همراه‌اند، اما پژوهش و ابتکار مریم رزاقی‌آذر پروفسور ایرانی با تجویز دارویی قدیمی و ارزان، هم رشد یک بیمار را به حالت طبیعی بازگرداند و هم باعث شد تا از آن سوی دنیا، در انگلیس توجه ویژه‌ای به این دارو جلب شود.

گفت‌وگویی که در ادامه می‌خوانید برای آشنایی نزدیک‌تر با یکی از برجسته‌ترین اساتید پزشکی در جهان صورت گرفته است؛ پروفسور مریم رزاقی‌آذر که سال‌ها تلاش و پژوهش او را به عنوان برترین پزشک غدد کودکان دنیا مطرح کرده است. او با دانش عمیق، تجربه فراوان و نگاه انسانی خود توانسته مسیرهای تازه‌ای در تشخیص و درمان بیماری‌های غدد کودکان بگشاید. در این گفت‌وگو، از زندگی شخصی، مسیر حرفه‌ای او تا دستاوردهایش در این رشته می‌خوانید.

لطفاً خود را به‌طور کامل معرفی نمایید، به‌ویژه بخش زندگی علمی‌تان و توضیح دهید که در کدام دانشگاه پذیرفته شدید وتحصیلات خود را در کجا گذرانده‌اید؟

رزاقی آذر: من دکتر مریم رزاقی آذر هستم؛ متخصص کودکان و فوق‌تخصص غدد درون‌ریز و متابولیسم کودکان. در سال ۱۳۲۸ متولد شدم و در تهران دوران دبستان و دبیرستان را گذراندم. در دبیرستان همیشه شاگرد اول بودم و در سال پنجم دبیرستان، معدلم بیست شد.

سال ششم دبیرستان بودم که در یک عروسی همسرم مرا دید. بعد رفت با پدرم صحبت کرد و آدرس گرفت و فردا با پسرعمو و یکی از دوستانش به منزل ما آمد که حالا یک خواستگاری اولیه بود. خانواده همسرم ازدواج زودهنگام را مانعی برای درس نمی‌دانستند. یک ماهی ما هر هفته یک روز با هم صحبت می‌کردیم. من هفده ساله بودم و خواستگارم سال سوم دانشکده اقتصاد بود. بعد از یک ماه، پدر و مادرش از همدان آمدند. مراسم بله‌برون اجرا شد. پدرم گفت صد هزار تومان مهریه، خانواده همسرم می‌گفتند چهل هزار تومان. پدرم از من پرسید، من گفتم «باشه، چه فرقی می‌کند؟». بعد عقدکنان گرفتند و ما محرم شدیم، ولی همسرم یک سال از درسش مانده بود و سپس رفت سربازی.

بعد از آن من امتحان نهایی دادم و در منطقه دوم شدم. یعنی ما نامزد بودیم تا چهار سال. سپس کنکور دادم و پزشکی دانشگاه تهران را انتخاب کردم. رتبه من صد شد و از آنجایی که دانشگاه تهران تا دویست نفر را قبول می‌کرد، من پذیرفته شدم. به علت گرفتاری‌هایی که داشتم، این‌طور شد وگرنه من می‌خواستم رتبه اول کنکور شوم.

شرط پدر برای ازدواج: نه پول می‌خواهیم و نه خانه؛ دخترم تا آخر عمر درس بخواند

همسرم که به خواستگاری من آمد، پدرم به او گفت: «ما از تو هیچ‌چیز نمی‌خواهیم، نه پول و نه خانه، ولی این دختر من باید تا آخر عمرش درس بخواند.» الان همسرم می‌گوید: «من نمی‌دانستم تو می‌خواهی تا آخر عمرت درس بخوانی، چون تا الان هم همین‌طور است.» مثلاً دائم کتاب دستم است، زیرا در علم طب اصلاً کتاب را نمی‌توان زمین گذاشت و باید همیشه به‌روز بود.

ایشان در تمام مدت واقعاً همکاری داشتند و هیچ‌وقت مانع من نشدند. من سخنرانی‌هایی در خارج از کشور داشتم، در تمام کنگره‌های مربوط به غدد شرکت می‌کردم و ایشان اصلاً ممانعت نمی‌کردند.

من در تمام دوران دانشکده نیز شاگرد دوم بودم. در سال ششم، در امتحان ECFMG قبول شدم. این امتحان از آمریکا در ایران برگزار می‌شد و از ساعت ۷ صبح تا ۷ شب طول می‌کشید. در این آزمون، تمام دوره پزشکی مورد سوال قرار می‌گرفت؛ یعنی هم علوم پایه و هم علوم بالینی و موارد دیگر. من قبول شدم و این آزمون به پزشکان اجازه می‌داد برای دکترای تخصصی به آمریکا پذیرش بگیرند. در واقع تمام دسترنج دانشگاه ما توسط آن‌ها به خارج منتقل می‌شد.

ستوان یکیِ خانوم دکتر و فرزندی که در راه بود

همسرم در آن زمان تازه وارد کار شده بود و بعد از آن، سربازی برای خانم‌ها نیز اجباری شد (سال ۱۳۵۳). سپس من به خدمت رفتم و ستوان یکم شدم و لباس افسری بر تن کردم. اما هم‌زمان در همان دوره، باردار شدم و به همین دلیل مجبور نبودم در رزم شرکت کنم. شش ماه اول، تعلیمات رزمی برگزار می‌شد و من فقط توسط افرادی که از طرف وظیفه آمده بودند با ماشین به پادگان می‌رفتم. ساعت پنج صبح من را به پادگان می‌بردند و من پشت شیشه می‌نشستم و درس می‌خواندم. همکاران دختر دیگر در حیاط مشغول تعلیمات بودند و من تنها تماشا می‌کردم ولی از پشت شیشه مشغول مطالعه بودم.

بعد از خدمت سربازی به درمانگاهی نزدیک منزل‌مان رفتم و به مدت دو سال به معاینه بیماران پرداختم تا دوره نظام وظیفه‌ام به پایان رسید. در این مدت، خود را برای تخصص آماده کرده بودم و در نهایت تخصص کودکان را انتخاب کردم.

تنها فوق تخصص غدد کودکان در ایران

برای گذراندن دوره تخصص به بیمارستان دکتر حسن اهری رفتم که بعداً به مرکز طبی کودکان تهران تبدیل شد. در آنجا دوران تخصص خود را آغاز کردم و دکتر قریب نیز یکی از اساتید ما بود و مورد توجه بسیاری قرار داشت.

پس از اتمام دوران تخصص، دیگر به آمریکا نرفتم و به بیمارستان امیرالمومنین، وابسته به دانشکده پزشکی طالقانی، که دانشکده‌ای نسبتاً کوچک در شهر آرا بود، وارد خدمت شدم. از آنجا مأموریت دریافت کردم و به من گفته شد که هرجا که مایل هستم می‌توانم برای فوق‌تخصصی ادامه تحصیل دهم.

به مرکز طبی کودکان رفتم و با دکتر فریدون زنگنه، فوق‌تخصص غدد، همکاری کردم. در آن زمان فوق‌تخصص‌ها به صورت رسمی دستیار نمی‌پذیرفتند اما چون من شاگرد دکتر زنگنه بودم، با ایشان کار می‌کردم و هم بیماران سرپایی و هم بیماران درمانگاهی را معاینه می‌کردم. از آن زمان، پنج سال با دکتر زنگنه همکاری کردم.

در آن زمان در ایران فوق‌تخصص وجود نداشت و در آمریکا نیز من شنیده بودم به‌صورت رسمی فوق‌تخصص تعریف نشده بود ولی پزشکان به یک رشته خاص می‌پرداختند و در آن حوزه بیشتر کار می‌کردند. پس از پایان پنج سال همکاری، دکتر زنگنه به آمریکا رفت و من تنها فوق‌تخصص غدد کودکان در ایران شدم. بعد از آن متوجه شدم که آقای دکتری نیز در شیراز در حوزه غدد کودکان مشغول به کار است. در واقع فقط در کشور ما دو نفر بودیم.

بعد از آن از بیمارستان امیرالمومنین به بیمارستان شهید رهنمون رفتم. سپس در سال ۱۳۷۱ به بیمارستان حضرت علی‌اصغر منتقل شدم. وقتی به آنجا رسیدم، بخش غدد اطفال را بنیان‌گذاری کردم، چرا که تازه این بخش در بیمارستان ایجاد شده بود. این اولین بخش غدد کودکان در تهران بود. در شیراز چنین بخشی وجود داشت اما در دیگر شهرها ایجاد نشده بود.

دو سال گذشت و من به وزارت بهداشت نامه نوشتم و اعلام کردم که آمادگی دارم پذیرش دستیار برای فوق‌تخصص انجام دهم. پس از بررسی و بازرسی، بخش ما تأیید شد و من شروع به پذیرش دستیار کردم. در هر سال، بیش از دو نفر برای فوق‌تخصص پذیرش نمی‌شدند. بعد من اصلا خودم مأمور شدم که حتی برم بیمارستان های دیگر هم تائید کنم که من بیمارستان مفید را بعد از اینکه تعدادی پرورش پیدا کردند تعدادی فارغ التحصیل شدند رفتند توی بیمارستان های مختلف .

ما رفتیم بیمارستان مفید و مرکز طبی را هم من تایید کردم که اینها هم پذیرش دستیار بکنند. بعد از طرف وزارت بهداشت مامور شدم برای شهرستانها. می رفتم به شهرستان های مختلف که استادهای دانشگاه دارند، کسانی که علاقه مند بودند توی این رشته و فارغ التحصیل شده بودند و آنها را بخششون رو تایید می کردم که دستیار بگیرند. در حال حاضر بیش از ۱۵۰ تا ۲۰۰ فوق‌تخصص غدد کودکان در سراسر ایران، در استان‌ها و شهرهای مختلف مشغول به فعالیت هستند. بسیاری از این متخصصان نیز از اعضای هیئت‌علمی دانشگاه‌ها هستند.

دفاع جانانه از خلیج همیشه فارس

فارس: شما در یک کنفرانسی از نام خلیج فارس دفاع کردید. خاطره مربوط به آن کنفرانس را برای ما تعریف کنید و بگویید که بعد از اینکه از خلیج فارس دفاع کردید واکنش مسئولین کنفرانس و همچنین حضار آن برنامه چی بود؟

رزاقی آذر: شرکتی فرانسوی کنفرانسی در امارات برگزار کرده بود که موضوع آن «بلوغ زودرس» بود. در این کنفرانس، افرادی که دارای آمار و مطالب جدید در این زمینه بودند، شرکت داشتند. نمایندگانی از سراسر جهان از جمله آلمان، چین، ژاپن و همچنین کشورهای حوزه خلیج فارس در این گردهمایی حضور داشتند. من دو کنفرانس داشتم. قبل از اینکه کنفرانس اولم را ارئه بدهم خانمی به نام اسماء از کشورهای حوزه خلیج فارس کنفرانس می‌داد و در آنجا خلیج فارس را خلیج عربی می‌نامید. من هم خیلی ناراحت شدم و وقتی نوبت اولین کنفرانس من شد، بعد از کنفرانس گفتم که خلیج فارس از زمان‌های باستان خلیج فارس بوده و برای همیشه خلیج فارس خواهد ماند.

ما ۱۵ نفر از ایران در آن کنفرانس حضور داشتیم. پس از پایان سخنرانی، حضار برایم دست زدند و من بر جای خود نشستم. دقایقی بعد، شخصی نزد من آمد و اطلاع داد که در لابی مرا صدا می‌زنند. من رفتم بیرون در محوطه لابی و بعد دیدم که تعدادی آقای قد بلند دور من حلقه زدند و گفتند که شما یک کنفرانس علمی را تبدیل کردید به کنفرانس سیاسی و باید بروید و معذرت‌خواهی کنید.

گفتم که من که معذرت‌خواهی نمی‌کنم. بعد دوباره نوبت من شد و روی صحنه رفتم و این‌بار اول کنفرانس ندادم و گفتم که حرف‌های من سیاسی نبود. ما همه با هم دوست هستیم. ولی این یک حقیقت بود. همه به همدیگر اشاره کردند و بعد ی‌کباره تنفس اعلام کردند. بعد میکروفون من را خاموش کردند. یکی به من گفت که میخواهند برای شما پلیس بیاورند. گفتم بیاورند.

بعد که رفتیم هتل، هر چه کارت اتاق را زدم دیدم کارت قرمز است. گفتند دستگاهمان خراب شده. بشینید روی نیمکت تا درست شود. در این حین یک آقای جوان با لباس عربی امد. گفت که من پلیس هستم. یک‌سری کاغذ گذاشت جلوی من و گفت اینجا بنویس که من معذرت می‌خواهم و دیگر از این حرف‌ها نمی‌زنم و اینجا خلیج عربی است.

من هم شروع کردم نوشتن به انگلیسی که: «من یک پروفسور هستم؛ از ایران به اینجا دعوت شدم برای سخنرانی. ما وقتی پروفسور دعوت می‌کنیم به ایران به او احترام می‌گذاریم و از او پذیرایی می‌کنیم اما این‌ها هم پذیرایی نکردند و هم به ما بی ادبی کردند و هم نام خلیج فارس را عوض می‌کنند که اصلا امکان ندارد و برای ایرانی ها قابل قبول نیست.»

چند صفحه نوشتم. بعدا متوجه شدم این رئیس پلیس، شوهر همان خانم اسما بود و گفت که رئیس من خیلی عصبانی بود. بعد به من گفت که شما همین الان باید از اینجا بروید. من هم گفتم که چه بهتر.من خیلی کار دارم. همین الان برای من هواپیما بگیرید. بعد گفت که شما دیگر هیچ وقت نمی‌توانی بیایی. اگر معذرت خواهی نکنی هیچ وقت نمی‌توانی بیایی اینجا؛ حتی ترانزیت. گفتم برایم مهم نیست؛ وقتی این استقامت من را دید از جانب آن‌ها از من معذرت‌خواهی کرد.

فردا رفتیم به طرف فرودگاه. وقتی میخواستم از گیت بگذرم کارت پرواز من را گرفتند. کارتم را پاره کرده و یک کارت جدید به من دادند. من از ا ین کار تعجب کردم. وقتی در هواپیما نشستم، دو آقا به راهروی هواپیما آمده و مرا صدا زدند. از من کارت خواستند و من هم نشان داردم.

شما از این نمی‌ترسیدید که بازداشت شوید؟

رزاقی آذر: نه من اصلا نمی‌ترسیدم. روز کنفرانس موقعی که خواستیم ناهار برویم، من به اتاقم رفتم و رو به قبله کرده و نماز خواندم. من به سجده خیلی عقیده دارم. گفتم که خدایا خودت من را از شر این ماجرا حفظ کن. این را از خدا خواستم و برای همین خیلی آرامش داشتم. همه گفتند که خانم دکتر حالتون خوبه؟ ناراحت نیستید؟ گفتم نه چرا ناراحت باشم؟ یعنی واقعا ناراحت نبودم نه این که بخواهم تظاهر کنم.

ایران که آمدم یکی از شاگردانم این ماجرا را در فضای مجازی به اشتراک گذاشت و خیلی زود خبرش پخش شد. روزی نبود که من جایی دعوت و تقدیر نشوم. جالب این بود که شش روز بعد از این کنفرانس روز خلیج فارس بود.

لذت نشستن در کلاس‌های دکتر قریب؛ روش تدریس: ساده، روان و با طنز

با توجه به اینکه استاد دکتر قریب استاد شما بودند، چه خاطره به یاد ماندنی از ایشان دارید؟

رزاقی آذر: دکتر قریب استاد بسیار توانمندی بودند. ایشان دروس خود را به گونه‌ای تدریس می‌کردند که تمام اقشار دانشجویان، انترن‌ها و رزیدنت‌ها بتوانند به خوبی از آن بهره‌مند شوند. روش تدریس ایشان ساده و روان و همراه با طنز بود، به‌طوری که هیچ‌یک ازشاگردها از یکنواختی سخنرانی خسته نمی‌شدند و گاه میان درس، شوخی‌ می‌کردند.

من خیلی درس‌خوان بودم و هر روز اولین نفری بودم که به سالن کنفرانس می‌آمدم؛ به‌ویژه در ساعات صبح که گزارش صبحگاهی ساعت ۸ آغاز می‌شد، من از ساعت ۷ آنجا حاضر می‌شدم. دکتر قریب هر روز مرا می‌دیدند و یک روز با صدا کردن من، کتاب خود را به من هدیه دادند.

یادم است که تازه دیفتری را به ما یاد داده بود. سپس همان‌طور که به دانشجوها درس می‌داد، گفت که یک مریضی در درمانگاه هست و به من گفت باید ویزیت شود. من رفتم و دیدم مریض گلودرد دارد. یکی از ویژگی‌های دیفتری این است که با آسیب به گلو باعث می‌شود که وقتی بیمار آب می‌خورد، از بینی او آب برگردد. من پرسیدم: «آب می‌خورد، از بینیش برنمی‌گردد؟» گفتند: «چرا، برمی‌گردد.» من گفتم: «آقای دکتر، این دیفتری داشت.» ایشان گفتند: «آفرین، آفرین که انقدر خوب درس می‌خوانی.» و خیلی مرا تشویق کرد.

در خارج از کشور ثبت اختراع نکردم تا دارو گران یا کمیاب نشود

فارس: لطفا راجع به اختراعتون که دارویی مربوط به کوتاهی قد در یک اختلال هستش توضیح بدید.

رزاقی آذر: یک بیماری هست به نام سندرم لارون یا مقاومت به هورمون رشد. این بیماران هورمون رشد بالا دارند ولی فاکتور رشدشان پائین است. چون هورمون رشد باید روی گیرنده بنشیند، بعد مراحل پست‌گیرنده‌ای را طی کند که اثر کند روی بدن که باعث رشد شود. افرادی هستند که کمبود هورمون رشد دارن ولی این بیماران (سندرم لارون) هورمون رشدشان بالاست ولی فاکتور رشد که باید بعد از این گیرنده تشکیل شود، تشکیل نمی‌شود.

یکی از مریض‌های من گفت من خیلی اشتها ندارم. من داروی سیپرو هپتادین دادم که داروی ضد آلرژی است ولی برای اشتها هم تجویز می‌کنند و بیمار رشد کرد. در حالی که فاکتور رشد بسیار گران (مثلا برای یک ماهش ۴۰۰ میلیون) و اصلا در دسترس هم نبود عوارض هم دارد.

سیپروهپتادین روی این اثر کرده و قدش به طبیعی رسید.این را ثبت اختراع کردم در ایران ولی در خارج نه؛ چون گفتم که اگر این کار را بکنم دیگر این کمپانی‌های دارویی این داروی ارزان را گران می‌کنند. بعد اصلا از دسترس خارج می‌شود. به من پیشنهاد کردند که این دارو را تجارتی کنیم. من مخالفت کردم. چون باعث می‌شود نام داروی ارزان را تغییر داده و گران می‌کنند. وقتی این مقاله چاپ شد، همین دارو را در انگلیس گران کردند با اینکه آنجا ثبت اختراع نکرده بودم.

قرآن بهترین رفرنس برای زندگی

اگر تمایل دارید بفرمایید در زندگی شخصی چه عاداتی دارید که به حفظ آرامش و تمرکز شما کمک می‌کند؟

رزاقی: توکلت علی‌الله. من از بچگی نماز را دوست داشتم و اصلا بلد نبودم بخوانم. این خاطره یادم نمی‌رود که من رفته بودم رکوع. مادر و مادربزرگم مشغول صحبت شده بودند. من در رکوع مانده بودم و نمی دانستم چیکار کنم. مدام می‌گفتم الله اکبر، الله اکبر.

حالا هم هروقت که مثلا مشکلی دارم سجده می‌کنم رو به قبله و از خدا می‌خواهم هیچکس نزدیکتر از خدا نیست. خدا به ما از رگ گردن نزدیکتر است.تمام آدم ها وسیله هستند. قرآن می‌خوانم. قرآن احکام دارد و راجع به زندگی معمولی آدم مطلب نوشته است. دستور العمل دارد. الان هر کسی که این مطلب را می‌خواند، من خواهش میکنم که قرآن را بخوانند. با معانی فارسی هم بخوانند. هیچ چیزی بهتر از قرآن برای ما به عنوان یک کتاب رفرنس نیست. من طبق قران عمل می‌کنم. مثلا در قرآن نوشته که دروغ می‌گویند، از بنده من می‌ترسند و از من که بر آنها ناظر هستم نمی ترسند. خدا در هر ثانیه ناظر است؛ امواج مغزی ما به عالم ملکوت می‌رود. همه چیز ما دیده می‌شود، همه چیز ما شنیده می‌شود. بنابراین ما باید تمام جزء به جزء رفتارمان را در نظر بگیریم.

ما فهم و درک این که بگوییم عالم چه هست را نداریم. این همه کهکشان، این همه موجودات، مثلا شما ببینید در قعر دریاها چه موجوداتی هست. یا در یک سلول بدن مثلا لیزوزوم هست، میتوکندری هست، یک میتوکندری که زیر میکروسکوپ الکترونیک می‌گذاریم هزار کارخانه در آن موجود است؛ کارخانه اکسیژن سازی، کارخانه پروتیین سازی. ما درک می‌کنیم این‌ها چگونه به وجود آمده. درک نمی‌کنیم. بنابراین ما باید خدا را قبول داشته باشیم و به دستوراتش عمل کنیم.

مهم ترین وظیفه‌ای که مسئولین کشور در قبال نخبگان دارند چیست؟

رزاقی آذر: من با رشته پزشکی سرو کار دارم. در این مورد حقوق دانشجوها حفظ شود و مثلا تعرفه‌های معقول داشته باشند. اگر پزشکی را به یک شهرستان می‌فرستند، باید امکانات زندگی و امکانات رفاهی و … فراهم شود.

 

انتهای خبر/ م


958 نوشته

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

شما باید وارد شده برای ارسال نظر.