پایانه بیهقی؛ جایی که همه خود را صاحب عزا می‌دانند

11:46۰
به گزارش میدان خبری: از همان لحظه‌ای که وارد پایانه بیهقی می‌شوی، اولین چیزی که به چشم می‌آید جمعیتی است که هیچ شباهتی به یک اجتماع معمولی ندارد. زن و مرد، پیر و جوان، کودک و سالمند؛ انگار هیچ‌کس برای تماشا نیامده است. هر کسی خودش را صاحب این مراسم می‌داند.میان رفت‌وآمد جمعیت، دختربچه‌ای حدود پنج‌ساله با چادر مشکی، سینی شربت را با هر دو دست گرفته بود و با شوق، از این سو به آن سو می‌رفت تا به زائران تعارف کند. انگار سهم خودش را از این میزبانی پیدا کرده بود. اما آنچه بیشتر از هر چیز نگاه را به خود جلب می‌کرد، دمپایی‌های بزرگی بود که به پا داشت؛ دمپایی‌های مادرش را از سر عجله پوشیده بود و با هر قدم، پاهای کوچکش در آن گم می‌شد. با این حال، نه سینی از دستش می‌افتاد و نه ذوقش برای پذیرایی کم می‌شد؛ گویی بزرگی دمپایی‌ها هم نتوانسته بود شوق کودکانه‌اش برای خدمت را کوچک کند.
فضای پایانه بیشتر از هر چیز یادآور یک آیین باشکوه تشییع است؛ سکوتی که با رفت‌وآمد مردم درهم آمیخته و چهره‌هایی که خستگی در آن‌ها دیده می‌شود اما بی‌تفاوتی نه. در گوشه و کنار پایانه، تصاویر رهبر انقلاب نصب شده و هر بخش رنگ و بوی متفاوتی از حضور مردم را روایت می‌کند.موکب‌های پذیرایی یکی پس از دیگری برپا شده‌اند؛ آب خنک، هندوانه، شربت، چای، قهوه، خرما، حلوا و هر آنچه بتواند گرمای طاقت‌فرسای تابستان را برای زائران قابل تحمل‌تر کند. اما آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند، شیوه پذیرایی مردم است. خبری از ازدحام و هجوم برای گرفتن خوراکی نیست. هر کس هر زمان نیاز داشته باشد، آرام جلو می‌رود، لیوانی آب یا شربت برمی‌دارد و راهش را ادامه می‌دهد.
گرمای هوا سنگین است؛ آفتاب بی‌امان می‌تابد و آسفالت داغ زیر پاها نفس می‌کشد. با این حال، درست در وقت نماز، انگار همه چیز برای چند دقیقه متوقف می‌شود.در یکی از راهروهای محل اسکان، مردی را دیدم که تازه وضو گرفته بود و آرام روی زمین نشسته بود تا جوراب‌هایش را بپوشد. چشمم به پاهایش افتاد؛ از شدت رفت‌وآمد و ساعت‌ها ایستادن، سرخ و ملتهب شده بود. از صبح بی‌وقفه مشغول خدمت بود.
از او خواستم اجازه بدهد از پاهایش عکس بگیرم. لبخند زد و با خجالت گفت: «نه… دلم نمی‌خواهد. من که کاری نکرده‌ام. در مقابل این مردم، این کارها چیزی نیست.»وقتی توضیح دادم که این عکس فقط برای ثبت روایت این روزها و گزارش میدانی است، بالاخره پذیرفت. اما همان چند جمله کوتاه، شاید بیش از هر تصویر دیگری حال‌وهوای اینجا را توصیف می‌کرد؛ جایی که بسیاری از خادمان، با وجود ساعت‌ها کار زیر آفتاب و خستگی جسمی، خدمتشان را حتی شایسته گفتن هم نمی‌دانستند. انگار هرچه بیشتر تلاش می‌کردند، بیشتر خود را بدهکار مردم و کشور می‌دیدند، نه طلبکار.
فرش‌های نماز روی زمین پهن می‌شود و صف‌ها یکی پس از دیگری شکل می‌گیرد. مردمی که تا چند لحظه قبل هر کدام مشغول کاری بودند، کنار هم می‌ایستند و نماز جماعت برپا می‌شود؛ صحنه‌ای که شاید یکی از متفاوت‌ترین تصاویر این اجتماع باشد.
در میان جمعیت، زائرانی از شهرهای مختلف دیده می‌شوند؛ از تهران، شیراز، رفسنجان، همدان و استان‌های دیگر. گفت‌وگو با مردم نشان می‌دهد بسیاری مسیرهای طولانی را طی کرده‌اند تا خود را به اینجا برسانند. حتی در میان جمعیت، گروه‌هایی از اتباع کشورهای دیگر نیز حضور دارند و خبرنگاران با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.
امکانات خدماتی نیز گسترده است. بیمارستان‌های صحرایی برای ارائه خدمات درمانی آماده‌اند و بخش‌های مختلف برای اسکان، راهنمایی و پشتیبانی زائران فعالیت می‌کنند. اما شاید مهم‌ترین ویژگی این مجموعه، مردمی بودن آن باشد.
از نیروهای انتظامات و حراست گرفته تا نظافت، توزیع آب، پذیرایی، راهنمایی زائران و اداره موکب‌ها، بخش بزرگی از کارها را داوطلبانی انجام می‌دهند که بدون چشمداشت آمده‌اند. بسیاری می‌گویند شهرداری تنها زیرساخت اولیه مانند محل استقرار را فراهم کرده و ادامه کار بر دوش خود مردم است.اینجا کمتر کسی منتظر است تا دیگری خدمتی به او ارائه کند. هر کس به اندازه توانش کاری را برعهده گرفته است؛ یکی لیوان آب تعارف می‌کند، دیگری زمین را جارو می‌زند، آن یکی مسیر را به زائران نشان می‌دهد و چند نفر دیگر بی‌وقفه در حال آماده کردن شربت و غذا هستند.پایانه بیهقی امروز فقط یک محل عبور و مرور نیست؛ به صحنه‌ای از همدلی و مشارکت مردمی تبدیل شده است؛ جایی که احساس مسئولیت، بیش از هر عنوان و سمتی، میان مردم تقسیم شده و هر رهگذر، خود را عضوی از این روایت می‌داند.
پایانه حمل‌ونقل بیهقی در این روزها تنها یک محل تردد نیست؛ به شهری کوچک تبدیل شده است. بر اساس اعلام مسئولان، بیش از پنج هزار نفر در این مجموعه اسکان داده شده‌اند و خدمات مختلفی از جمله اسکان، پذیرایی، خدمات درمانی، برنامه‌های فرهنگی و پشتیبانی به آنان ارائه می‌شود.آنچه بیش از امکانات به چشم می‌آید، حضور داوطلبانه مردم است؛ مردمی که بی‌هیاهو، هر کدام گوشه‌ای از کار را بر عهده گرفته‌اند و بدون آنکه منتظر دیده شدن باشند، تلاش می‌کنند بار این میزبانی را به دوش بکشند. همین روحیه، شاید شاخص‌ترین تصویری باشد که از بیهقی در ذهن هر رهگذر باقی می‌ماند، اینجا همه صاحب عزا هستند…

فارس: از همان لحظه‌ای که وارد پایانه بیهقی می‌شوی، اولین چیزی که به چشم می‌آید جمعیتی است که هیچ شباهتی به یک اجتماع معمولی ندارد. زن و مرد، پیر و جوان، کودک و سالمند؛ انگار هیچ‌کس برای تماشا نیامده است. هر کسی خودش را صاحب این مراسم می‌داند.

میان رفت‌وآمد جمعیت، دختربچه‌ای حدود پنج‌ساله با چادر مشکی، سینی شربت را با هر دو دست گرفته بود و با شوق، از این سو به آن سو می‌رفت تا به زائران تعارف کند. انگار سهم خودش را از این میزبانی پیدا کرده بود. اما آنچه بیشتر از هر چیز نگاه را به خود جلب می‌کرد، دمپایی‌های بزرگی بود که به پا داشت؛ دمپایی‌های مادرش را از سر عجله پوشیده بود و با هر قدم، پاهای کوچکش در آن گم می‌شد. با این حال، نه سینی از دستش می‌افتاد و نه ذوقش برای پذیرایی کم می‌شد؛ گویی بزرگی دمپایی‌ها هم نتوانسته بود شوق کودکانه‌اش برای خدمت را کوچک کند.

فضای پایانه بیشتر از هر چیز یادآور یک آیین باشکوه تشییع است؛ سکوتی که با رفت‌وآمد مردم درهم آمیخته و چهره‌هایی که خستگی در آن‌ها دیده می‌شود اما بی‌تفاوتی نه. در گوشه و کنار پایانه، تصاویر رهبر انقلاب نصب شده و هر بخش رنگ و بوی متفاوتی از حضور مردم را روایت می‌کند.

موکب‌های پذیرایی یکی پس از دیگری برپا شده‌اند؛ آب خنک، هندوانه، شربت، چای، قهوه، خرما، حلوا و هر آنچه بتواند گرمای طاقت‌فرسای تابستان را برای زائران قابل تحمل‌تر کند. اما آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند، شیوه پذیرایی مردم است. خبری از ازدحام و هجوم برای گرفتن خوراکی نیست. هر کس هر زمان نیاز داشته باشد، آرام جلو می‌رود، لیوانی آب یا شربت برمی‌دارد و راهش را ادامه می‌دهد.

گرمای هوا سنگین است؛ آفتاب بی‌امان می‌تابد و آسفالت داغ زیر پاها نفس می‌کشد. با این حال، درست در وقت نماز، انگار همه چیز برای چند دقیقه متوقف می‌شود.

در یکی از راهروهای محل اسکان، مردی را دیدم که تازه وضو گرفته بود و آرام روی زمین نشسته بود تا جوراب‌هایش را بپوشد. چشمم به پاهایش افتاد؛ از شدت رفت‌وآمد و ساعت‌ها ایستادن، سرخ و ملتهب شده بود. از صبح بی‌وقفه مشغول خدمت بود.

از او خواستم اجازه بدهد از پاهایش عکس بگیرم. لبخند زد و با خجالت گفت: «نه… دلم نمی‌خواهد. من که کاری نکرده‌ام. در مقابل این مردم، این کارها چیزی نیست.»

وقتی توضیح دادم که این عکس فقط برای ثبت روایت این روزها و گزارش میدانی است، بالاخره پذیرفت. اما همان چند جمله کوتاه، شاید بیش از هر تصویر دیگری حال‌وهوای اینجا را توصیف می‌کرد؛ جایی که بسیاری از خادمان، با وجود ساعت‌ها کار زیر آفتاب و خستگی جسمی، خدمتشان را حتی شایسته گفتن هم نمی‌دانستند. انگار هرچه بیشتر تلاش می‌کردند، بیشتر خود را بدهکار مردم و کشور می‌دیدند، نه طلبکار.

فرش‌های نماز روی زمین پهن می‌شود و صف‌ها یکی پس از دیگری شکل می‌گیرد. مردمی که تا چند لحظه قبل هر کدام مشغول کاری بودند، کنار هم می‌ایستند و نماز جماعت برپا می‌شود؛ صحنه‌ای که شاید یکی از متفاوت‌ترین تصاویر این اجتماع باشد.

در میان جمعیت، زائرانی از شهرهای مختلف دیده می‌شوند؛ از تهران، شیراز، رفسنجان، همدان و استان‌های دیگر. گفت‌وگو با مردم نشان می‌دهد بسیاری مسیرهای طولانی را طی کرده‌اند تا خود را به اینجا برسانند. حتی در میان جمعیت، گروه‌هایی از اتباع کشورهای دیگر نیز حضور دارند و خبرنگاران با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.

امکانات خدماتی نیز گسترده است. بیمارستان‌های صحرایی برای ارائه خدمات درمانی آماده‌اند و بخش‌های مختلف برای اسکان، راهنمایی و پشتیبانی زائران فعالیت می‌کنند. اما شاید مهم‌ترین ویژگی این مجموعه، مردمی بودن آن باشد.

از نیروهای انتظامات و حراست گرفته تا نظافت، توزیع آب، پذیرایی، راهنمایی زائران و اداره موکب‌ها، بخش بزرگی از کارها را داوطلبانی انجام می‌دهند که بدون چشمداشت آمده‌اند. بسیاری می‌گویند شهرداری تنها زیرساخت اولیه مانند محل استقرار را فراهم کرده و ادامه کار بر دوش خود مردم است.

اینجا کمتر کسی منتظر است تا دیگری خدمتی به او ارائه کند. هر کس به اندازه توانش کاری را برعهده گرفته است؛ یکی لیوان آب تعارف می‌کند، دیگری زمین را جارو می‌زند، آن یکی مسیر را به زائران نشان می‌دهد و چند نفر دیگر بی‌وقفه در حال آماده کردن شربت و غذا هستند.

پایانه بیهقی امروز فقط یک محل عبور و مرور نیست؛ به صحنه‌ای از همدلی و مشارکت مردمی تبدیل شده است؛ جایی که احساس مسئولیت، بیش از هر عنوان و سمتی، میان مردم تقسیم شده و هر رهگذر، خود را عضوی از این روایت می‌داند.

پایانه حمل‌ونقل بیهقی در این روزها تنها یک محل تردد نیست؛ به شهری کوچک تبدیل شده است. بر اساس اعلام مسئولان، بیش از پنج هزار نفر در این مجموعه اسکان داده شده‌اند و خدمات مختلفی از جمله اسکان، پذیرایی، خدمات درمانی، برنامه‌های فرهنگی و پشتیبانی به آنان ارائه می‌شود.

آنچه بیش از امکانات به چشم می‌آید، حضور داوطلبانه مردم است؛ مردمی که بی‌هیاهو، هر کدام گوشه‌ای از کار را بر عهده گرفته‌اند و بدون آنکه منتظر دیده شدن باشند، تلاش می‌کنند بار این میزبانی را به دوش بکشند. همین روحیه، شاید شاخص‌ترین تصویری باشد که از بیهقی در ذهن هر رهگذر باقی می‌ماند، اینجا همه صاحب عزا هستند…


871 نوشته

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

شما باید وارد شده برای ارسال نظر.